السيد علي الحسيني الميلاني
226
جواهر الكلام في معرفة الإمامة والإمام (فارسى)
چگونه مىشود در صورتى كه اهل شور و مشورت ( بنو هاشم و بزرگان اصحاب ) غايب بودهاند . در اين بيت شعر ، حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام ضمن تعريض به اصل شورا ، در تحقق آن نيز خدشه مىكند . به عبارت ديگر حضرتش در مقام احتجاج مىفرمايد حتى اگر دليل شما براى اثبات خلافت شورا باشد ، اين امر تحقق پيدا نكرده است ، چرا كه افراد ذى صلاح براى مشورت در سقيفه غايب بودند . پس بر اساس خطبه شقشقيه ، نه تنها اصل شورا براى تعيين امام مورد قبول اميرالمؤمنين عليه السلام نيست ، بلكه حضرتش اين كار را در مورد ابوبكر محقق نمىداند . همچنين وقتى معاويه بحث شورا را مطرح كرد ، حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در مقام احتجاج با وى نوشت : وإنّما الشورى للمهاجرين والأنصار ، فإن اجتمعوا على رجلٍ وسمّوه إماماً ، كان ذلك للَّهرضاً ، فإن خرج من أمرهم خارجٌ بطعنٍ أو بدعةٍ ردُّوه إلى ما خرج منه ، فإن أبى ، قاتلوه على اتّباعه غير سبيل المؤمنين وولاه ما تولى ؛ « 1 » شورا تنها از آنِ مهاجران و انصار است . اگر اينان بطور اتفاق كسى را امام دانستند ، خداوند از اين امر راضى و خشنود است ، و اگر كسى از فرمان آنان با زور سرنيزه و يا از روى بدعت خارج شود او را به جاى خود مىنشانند . پس اگر سرپيچى كند با او نبرد مىكنند ، چرا كه از غير طريق اهل ايمان پيروى كرده و پيروىاش از آن چه دوست داشته است . مسلماً اين مطلب هرگز بيانگر موافقت اميرالمؤمنين عليه السلام با شورا و اجماع نيست ، بلكه صرفاً احتجاج با مخالف بر مبناى اوست .
--> ( 1 ) . همان : 3 / 7 ؛ همان : 3 / 75 و 14 / 35 .